--> <Mahtab's Blog>

Monday، May 31، 2004


...





0 comments

Friday، May 28، 2004


بدیش اینه که آدم به زمین اعتماد داره.


0 comments

دیگه صحبت از تولدم خیلی تکراری شده!
به هر زحمتی بود 21 ساله شدم رفت :)
اما موند کلی خاطره باز، از کلی اتفاق قشنگ.
از همه کسایی که این اتفاقای قشنگو ساختن خیلی خیلی ممنونم و دوستون دارم X:




May God bless and keep you always
May your wishes all come true

May you always do for others
And let others do for you

May you build a ladder to the stars
And climb on every rung

May you stay forever young
Forever young, forever young
May you stay forever young.

May you grow up to be righteous
May you grow up to be true

May you always know the truth
And see the lights surrounding you

May you always be courageous
Stand upright and be strong

May you stay forever young
Forever young, forever young
May you stay forever young.

May your hands always be busy
May your feet always be swift

May you have a strong foundation
When the winds of changes shift

May your heart always be joyful
And may your song always be sung

May you stay forever young
Forever young, forever young
May you stay forever young.

Bob Dylon



0 comments

Thursday، May 27، 2004


ما دو تا وبلاگ نويس با وجدان نزديك بود وبلاگ وبلاگ نويس بيست و يك ساله را حك
كنيم!
اما وجدانموين گفت خيلي ساده تر تولدش را تبريك بگيم:
تولدت مباااااااااااااارك!!!!!!


0 comments

Tuesday، May 25، 2004

تولدت مبارک :)




0 comments

Saturday، May 22، 2004


گل به گل، سنگ به سنگ این دشت
سوگواران تو اند...
Damn it all!





QUE SERA SERA
Doris Day


0 comments

Friday، May 21، 2004


شعور يك امر ذاتي نيست!!!
هر چي علمت بيشتر باشه شعورت هم بيشتره ، يعني اخلاقي تري.برعكسش را نمي شه نتيجه گرفت (نمي خواد نگران بشي)
امروز جلسه خوبي بود.شايد چون من بد بودم. كلي تصميم دوباره ، يه كم خشن تر با خودم :
من خيلي كار دارم الان. خيلي خيلي
هر شب قبل از خواب 3 تا غزل حافظ ، چند صفحه كتاب ، يه ربع گيتار، يه كم دعا‌، هر صبح يه شعر مثنوي، يه ربع ورزش ، روزي فقط يك بار اينترنت...
دقيق دقيق ، مثل ماشين.مكانيكي، مي فهمي؟!
باز آدمها رو دوست دارم، اين يكي نه مثل ماشين ،نه مثل هيچكس كه بهم ديكته كنه.مثل مثل خودم.
الان نه خستمه نه عصبانيم.از دست هيچ كس.


0 comments

Tuesday، May 18، 2004


دوستان خوبم!
آیا واقعا لازمه گند همه چیو دربیاریم تا بعد خودمون و دیگران مجبور بشیم کلا بریزیمش دور؟!
نه والا! هیچم لازم نیست!
حالا چی شده که همه فرندپرور و فرنددوست شده ن؟!
اگه راس میگین اون جاهایی که حضورتون لازم تره ابرازش کنین. بهتر نیست؟
در ضمن من اصلا سختم نیست که بگم فرندم نیستن این ملت، شمام لطفا سختتون نباشه!



0 comments

Sunday، May 16، 2004


معمولا یه موی کلفته اون وسط مسطای سرت. مال من که به جرات میتونم بگم دقیقا وسط کله م بود. این قدر غیرعادیه که انگار نه انگار هرچی که هست روی سر خودم سبز شده!
.
پیدا کردن اولین موی سفید رو سر حس خیلی عجیبی داره، اونم در آستانه بیست و یک سالگی.
..
چاره ای نیست. قراره همون جا بمونه، اما دوسش ندارم. نمیدونم چرا!
...
هی جوونی!!!!!!!!
یستردی ون آی واز یانگ
....
کجا میری فلونی؟
ترسم بری و بمونی.



0 comments

Thursday، May 13، 2004


به نظر شماها خوبه من این کنار سمت راست لینک بذارم یا نه؟
و اگه آره چه لینکایی؟



0 comments

Tuesday، May 11، 2004





میدونی؟ هیچی غم انگیزتر از این نیست که آدم مجبوره تو همه روزای زندگیش "آدم" باشه.
من خیلی وقتا دلم میخواد کبوتر باشم.
کلی وقتا دلم میخواد آفتاب پرست یا حداقل ایگوانا باشم.
مثلا همین امروز دلم میخواست مار باشم و این یارو زبون نفهمه رو نیش بزنم بمیره.
گاهی وقتا هم دلم میخواد سوسک باشم تا یه مهربونی با یه پیف پاف بیاد و بنگ بنگ. هی اُر شی یا حتی ایت شات می داونم کنه.
بعدشم تازه خیلی وقتا پیش میاد که دلم بخواد مهتاب نباشم، تا بتونم بدون اظهار نظرای ملت، هر کاری که دلم میخواد بکنم. مثلا سمیه باشم یا فریبرز. کی به کیه؟
...
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
(آفرین! صد آفرین! هزار و سیصد آفرین!)



0 comments

Monday، May 10، 2004


امروز برای اولین بار در عمرم، رفتم سر یکی از کلاسای بابام :))
خیلی جالب بود. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلییییییییییییییی!
باحاله که یکی که حدود 21 ساله ( ;) ) باباته و تو خونه یه حرفای دیگه ای میزنه، هر روز که از خونه میره بیرون، با چیزایی که این قدر برای تو غریبن سر و کار داره.
بچه های کلاسشم کلیشون از اینایی بودن که سر کلاسای ما هم فت و فراوون یافت میشن، میدونین که؟!
خلاصه توصیه میکنم شدید. اگه بابا یا مامانتون استاد دانشگاهن یا هر جای دیگه ای درس میدن، از یه جلسه سر کلاسشون غافل نشین!
بامزه بود... بامزه!



0 comments

Sunday، May 09، 2004

farsi nadare felan.
man baz gmail dar shodam:))
faghat mersi az hackeram be khatere password;)

0 comments

گاوه مرد اصلا بابا

Friday، May 07، 2004


جدیدنها هی دلم میگیرد
سرگرمی هایم تکراری شده اند
حس ندارم
میخواهم نقاشی کنم
نمیتوانم
دلم مدادرنگی میخواهد
با همه آرامش و دقتش
دلم آبرنگ میخواهد
با همه سبکی و رهاییش
دلم رنگ روغن میخواهد
با همه تکرارها و جبرانهایش
دلم بارهاست که آزادی میخواهد
مثل دو سال پیش شاید در این روزها
میخواهم باز بتوانم هر چیزی را که میخواهم بایکوت کنم
درس را، حرف زدن را، اینترنت را، موبایل را
نمیتوانم
کار را چه کنم؟
کی من درست میشوم؟
دلم باز برای آدمها میسوزد
برای جدی گرفتن هایشان
دل بستن هایشان
خود را به فراموشی زدنهایشان
دستهای همیشه رویشان
دلم مکالمات طولانی در سطح شعور بالا میخواهد
میفهمی؟
گرچه خودم اصلا حرفم نمی آید
تازگی ها زیاد میخندم
شاید دنیا از همیشه خنده دارتر است...

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم.
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است...


میفهمی؟!



0 comments


ويروسهامو کشتم >:)
مرسي از احسان :)



0 comments

Thursday، May 06، 2004

اگه امشب زلزله بیاد ؛ من حتما میمیرم!
زیر یک عالمه کتاب له میشم.
خوب که دقت می کنم خیلی هم بد نیست.فقط ..

0 comments

Wednesday، May 05، 2004

دنیای کوچیکی شده!خیلی خیلی کوچیک!!!
می دونی وقتی می خوای از یکی تشکر کنی. اما نمی دونی چه جوری بهترین کارچیه؟!
یه بسته شکلات مرسی و فقط خوندن اسم شکلات.مطمئن باش بهترین راهه:)
بعضی آدم ها همیشه به آدم کمک می کنن.وقتی فکر می کنند بهت خیلی زحمت دادند.دارند بهترین تجربه ها و دراختیارت می زارند.
۱.من الان جز ۵ تا خسته ترین و خوشحال ترین آدمهای کره زمینم
۲.فکر نمی کنم معلمی شغل انبیا بوده باشه.به نظر نمی رسه ۱۲۴۰۰۰ نفر ازپس این کار بر اومده باشند!
.
.
.(سانسور شد!!!)

0 comments


من تو را خواهم برد
تا سر رود خروشان حيات
آب اين رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنيم از آغاز






The Unicorn
Irish Rovers
By Shel Silverstein


A long time ago when the earth was green,
There were more kinds of animals than you've ever seen,
They'd run around free while the earth was being born,
But the loveliest of all was the Unicorn.

There were green alligators, and long necked geese,
Some humpty-back camels and some chimpanzees,
Some cats and rats and elephants, but sure as your born,
The loveliest of all was the Unicorn.

Now God seen some sinning and it gave him pain,
And he said stand back I'm going to make it rain.
He said hey brother Noah I'll tell you what to do,
Build me a floating zoo...

And take some of them green alligators, and long necked geese,
Some humpty-back camels and some chimpanzees,
Some cats and rats and elephants, but sure as your born,
But don't you forget my Unicorn.

Well Noah was there to answer the call,
And he finished making the ark just as the rain started to fall.
He marched in the animals two by two,
And he called out as they went through... Hey Lord

I got your green alligators, and long necked geese,
Some humpty-back camels and some chimpanzees,
Some cats and rats and elephants, but sure as your born,
I just can't find no Unicorn.

Well Noah looked out through the driving rain,
The Unicorns were hiding and playing silly games.
They were kicking and a-splashing while the rain was pouring,
Oh them silly Unicorns.

Noah cried close the door, because the rain is pouring,
And we just can't wait for no Unicorn.

Well the ark started moving and it drifted with the tide.
The Unicorns looked up from the rocks and they cried,
And the waters came down and sort of floated them away,
And that's why you've never seen a Unicorn - to this very day

There were green alligators, and long necked geese,
Some humpty-back camels and some chimpanzees,
Some cats and rats and elephants, but sure as your born,
The loveliest of all was the Unicorn.



پ.ن. دنياي بدي شده!
يه ويروس فسقليه كه تعيين ميكنه كامپيوتر من كي بايد خاموش شه!
هي روزگار!


Sunday، May 02، 2004


دقت کرده ی که بعضی آدمها فقط حجمن؟ وزن اصلا ندارن؟



0 comments

کلاغمو دزديدن :(( با ماشينی که کلاغم بهش آويزون بود!
حالا ماشينش به جهنم. فوقش يه سال fulltime کار می‌کنم، از جيبِ بابا می‌خورم، پولامو جمع می‌کنم. پولش در می‌آد.
اما کلاغه چی؟ هديه تولدم بود :((

من کلاغمو می‌خوام!

0 comments

This page is powered by Blogger. Isn't yours?